به بلوط
-
تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 19:23
کاش میشد گرمای دست هام را برای همیشه میدادم به تو! کاش میشد یک بلیط رفت و برگشت به خط استوا برات بخرم کاش میشد دانشکده ی روان را ببرم انقلاب و زیر "آن سر در کوفتی" کاش میشد بتوانم بی هوا و بی خبر بیایم دنبالت و با هم برویم آب زرشک بخوریم کاش حداقل میتوانستم حرفی بزنم که حالت را خوب کند... +چقدر بی ع...
دوران عوعوی شما گذشته اقایان!
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 11:44
من اشک های انقلاب را در دست های سیاه پسرک دست فروش مترو،در خنده های گریه زای دخترک گل فروش سر چهارراه،در شادی وحشت آور آن دختران اصفهانی که خودکشی کردند،در گونی پسر جوان معتاد دم سطل زباله دیدم. آهاااااای حاجیان تسبیح به دست یقه بسته!بخورید و ثانیه ب
من هنوز سر حرفم هستم
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 11:44
یکبار دیگر توی همین اتاق گفته بودم:الحمدلله علی کل حال یک اغراق،یک شوخی یا یک شعار نیست. گفته بودم اگر حالت خوب باشد که خوب است اگر بد باشد بهتر است. +قبلا ها اینقدر این آیه* برایم لبخند نمی آورد اما امسال که توی کتابمان خواندمش دوباره،برایم از همیشه شیرین تر بود! احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا امنا...
آهِ حسرت...
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 4:20
از این غصه خواهم مرد دوستم ندارید نه؟نیایم نه؟از این حسرت بسوزم و بمیرم نه؟ باشد...باشد اما کیف اصبر علی فراقک ....؟ارحم... +این غم کم نیست...
به قول شما "شیفت دیلیت"!
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 4:20
+دستت که به ذبح عادت کند تمام است!حالا تو بگو بک اسپیس من میگویم ذبح.تو اصلا هرچه میخواهی صدایش کن.فرقی نمیکند.تهش یکیست.تهش همین است که چهارده خط نوشتم و خواندم و پاک کردم... چند روز است هی باخودم میگویم:رب السکوت ابلغ من الکلام! یکی هم نیست بگوید پس دوباره ستون زدن اتاقت چه بود زن مومن؟
میدانی چه حسی داری برام؟
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 4:20
برام حس خانه ای را داری که سال ها درت زندگی کردم.بعد مجبور شدم بکوبمت و دوباره بسازمت.حالا که برگشتم با اینکه همانی اما بوی نویی میدهی.خالی هستی و صدا درت میپیچد.دلم گرفته اما با خودم میگویم اسماء!غصه نخور.اولش است.باز مثل قبل میشود.باز مثل قبل میشوی.نشدی هم نشدی.اصلامگر برای همین نبود که رفته بودی؟...
بعد چند وقت رنگی میشویم!:)
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 4:20
در من یک امید تازه به دنیاآمده.یک امید شیرین.آنقدر دوستش دارم که دلم میخواهد اسم رویش بگذارم!فکرکنم همه همین باشند ؛روی چیزهایی که دوستشان دارند اسم میگذارند. خلاصه آنقدر لبخند در تنم شکفته که اول آبان بهار شدم.[دست هام هم گرم تر از همیشه است ثمین!]
حبیبی سیدی نفسی...
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 4:20
یک روز از این قاب کوچک مرده میکشمت بیرون و چشم هات را بغل میگیرم. این چشم ها را با دیدن نمیشود فهمید.این چشم هارا باید بویید،شنید،بوسید،لمس کرد.تازه باز هم مردمانش حرف هایی نگفته خواهند داشت. یک روز جای همه ی این دلتنگی ها در آغوش میکشم تورا.عاشق بی
#فوضول_ناکام
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 4:20
ما یه دوره م رفتیم و اومدیم اما نفهمیدیم اون سه تا دنبال کننده ی خاموش کی بودن!
أنا قدxa0حُرِمْتُ مِنَ الأربعینْ .
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 4:20
دیگر کار از ناراحتی گذشته و همه ی حسرتم با عصبانیت بروز پیدا میکند.دیروز وقتی واحد پایه مداحی مطیعی را گذاشت یکهو داد زدم که قطع کنید آن لعنتی را!نمیدانم کدام یکی از بچه ها ایستاده بودند فقط یادم است تعجب کرده بودند که این همان اسمایی ست که پارسال
حتی سوالات کتاب تست کنکورت!
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 4:20
سر ساعت اقای صدری،یک کلمه به کلاس گوش میدادیم و دوکلمه شعر میخواندیم؛آینه های ناگهان را.فکر کنم فرزانه سه چهار روز پیش از کتابخانه گرفته بودش.میخواستم فال بگیرم فرزانه نگذاشت.یک صفحه ای را باز کرد و داد دستم.واکنش هام به تک تک بیت هاش را میدانست و تک
به وقت ۱۲آبان
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 4:20
و زمین انقلاب بر رفاقت ما گواهی خواهد داد !:)+کللللی حرف رو تا کردم گذاشتم در ابن پنج تا دانه واژه.جا کمتر تنگ شود بهتر است!:)
بن بست!
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 4:20
بگذار اول آخرش را بگویم:بشر به بن بست رسیده!دیگر هیچ تئوری و ایسم و حرف تازه ای نمانده که روحی بدمد بر این دهکده ی جهانی مردگان.عوام یا پا روی پا انداختند و صدای غرغرشان گوش فلک را کر کرده یا آنقدر دارند ازشان بیگاری میکشند که وقت فکر کردن به چیزی ج
عیدتان هم مبروک:)
-
تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 14:32
امیرالمونین (روحی له فداه):خدای را به بر هم زدن اراده ها و وا شدن گره ها و شکستن همت ها شناختم +شکر خدا که نام علی در اذان ماست...
چیزی در مایه های هذیان اعظم !
-
تاریخ: 1396/6/17 ساعت: 2:27
-کاش جان ادم ها مثل خانه بود.میشد کوبید و دوباره ساخت نه هزار بار.که تنها یکبار حتی -نیست؟ -هست؟ -هست. -نیست. -هست.همین خود تو چندبار توبه کردی و همه چز را هم مرتب کردی؟ -اما دوباره به هم ریختم. -کاش جان ادم ها نه مثل ساختمان،که مثلِ..نمیدانم مثل چه.مثل یک چیزی بود که میشد در تمیزی نگهش داشت.تا همیش...
#دفاعیه
-
تاریخ: 1396/6/11 ساعت: 2:34
وقتی کسی اینطور مورد توجه قرار میگیرد یعنی یا خیلی خوب است یا خیلی بد. و فهمیدن آن،چون فرد از نزدیکان خودمان نیست،باید از روی کسانی باشد که نقد و قضاوتش میکنند. با احتساب اکثرهم لایعقلون و این ها هم کار راحت تر میشود. حاج اقا پناهیان نه اولین مورد هجوم بودند نه اخرین.چندوقت پیش استاد یامین پور؛چند و...
زیرلب یا لیت میخواند ..
-
تاریخ: 1396/6/11 ساعت: 2:34
اری سید.اریحق باشماست امااما کربلا نیست که به وسعت تاریخ است بلکه تاریخ است که به وسعت کربلاستو شما و خدا و همه میدانید بلا شاید چشمش را گریان کند اما قبلش را-هرچند دردمند- ارام میکندارام میکند از اینکه خدا هنوز میخواهدش برای خودشو شما و خدا و همه میدانید چقدر از بی دردی گریزان و ترسان استتابحال هیچ...
شِکوه !
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 12:06
ذهن است دیگر کنکور سرش نمیشود . شش صبح بلد است شعر*بریزد توی مغزت و تن ندهد به زبان خواندن تا وقت رسیدن سرویس اما هفت صبح،اصلانه هشت نه نه نه ده صبح تست عربی بگذار جلوش.جوری خودش را به خواب و کسالت میزند انگار ده روز بیدار بوده! این کلّه ی سرکش را تا بیایی بفهمانی که لامذهب!۳۱۳روز همه چیزت باید درصد...
از خاله اسماء به فندق مامان بلوط^_^
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 12:06
سلام فندق بلوط جان ! نمی دونم اسمت چی میشه، بابات کیه، رنگ چشات روشنه یا تیره. من فقط می دونم مامان ت بلوطه و می دونم ۲۳ کروموزومت قراره به اون بره و همین کافیه برای اینکه کلی دوستت داشته باشم ! حتی بیشتر از مامانت ! اونقدر که حتی بدون فرض نی نی خودم، از تصور وجود تو و خاله اسماء گفتنت قند تو دلم آب...
با فرزانه
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:24
سه سال را در کانکس، زیر باران ،رو به پنجره ، ورق زدیم .. +ترسناک است این گذر زمان.من اماده ی بزرگ شدن نیستم.. +این حجم از ذوقم برای باران غریب بود +نه اینکه حتی به آن دو ارزو رسیده باشم اما همین خیال باطل فرزانه که میگفت رسیدی هم حال خوب کن بود برام. +روزهای خوب سختی نیست.روزهای سخت خوبی ست.. (اصرار...