تورا گم کرده بودم من
-
تاریخ: 1397/9/14 ساعت: 6:47
این راحله همیشه بدقلق بوده.همیشه دیر و ارام و بعد از کلی دور شدن آمده اما خوب میداند ادم راه دیگری نیست. بدقلق است اما ایمان و باورش به بخشش و دستگیریَت تام و تمام است و مگر میشود بگذاری در دل ایمانی شک رخنه کند؟ما ذلک الظن بک!
با دست های یخ زده می نویسد.
-
تاریخ: 1397/9/14 ساعت: 6:47
احساس لق هم مثل دندان لق است لق است،باید کندش.با این فرق که دندان لق را اگر به حال خودش بگذاری ریشه هاش سست میشوند تا جایی که حتی خودش هم ممکن است بیفتد اما احساس لق را اگر به حال خودش بگذاری ریشه میدواند.ریشه هایی کج و معوج اما سخت،بسیار سخت.یکهو سر میجنبانی و میبینی همه ی تنت را چسبیده اند،آنقدر م...
بگذار فقط از قشنگی هاش بگویم
-
تاریخ: 1396/11/8 ساعت: 15:16
رفتیم مشهد همه ی اشک هام را برای امام رضا ع ریختم.اما حرفی نزدم.همیشه همینطورم.همیشه نمیگویم و فقط میگویم شما که خودتان همه چیز را میدانید.... موج های ابی هم رفتم.حتی سقوط ازاد هم رفتم.همه ی ترس هام را بغل کردم. آوین حالش بد بود.تا حس میکردم یاد آنی که نباید می افتد میزدم توی گوشش؛نه خیلی سفت البته!...
"تو"
-
تاریخ: 1396/11/5 ساعت: 15:03
روح من زخمیه،تو درمونش کن چشم من گریونه،تو پاکش کن دل من حیرونه،تو خوبش کن اگه تو بام قهر کنی؛اگه تو دیگه نخوایم من به کجا پناه ببرم؟من به کی برگردم؟من کیو دارم؟ چرا میگید تو زشته و شما قشنگه؟من دوس دارم بهش بگم تو.تو نزدیکه.تو قشنگه.شما دوره.ضمخته.چغره.بد آهنگه. تو برا من شما نیستی.هیچوقت نبودی.من ...
بیدادِ بی خوابی..
-
تاریخ: 1396/10/28 ساعت: 3:02
به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا ماننددلم تنگ استبیا ای روشن، ای روشنتر از لبخندشبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهیهادلم تنگ استبیا بنگر، چه غمگین و غریبانهدر این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامالدلی خوش کردهام با این پرستوها و ماهیهاو این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابیبیا ای همگن...
غیر ِ قابل ِ توضیح ِ بیشتر ...
-
تاریخ: 1396/10/21 ساعت: 3:37
کاش یک دختر روستایی بودم و هر روز می آمدم سراغ مزرعه ی چشم هات؛و گندم میچیدم...
فراتر از هذیان حتی!
-
تاریخ: 1396/10/21 ساعت: 3:37
"باز میروم به پاتوقمان در خیال و وهم" رو برویت نشسته ام و خیره شدم به چشم هات و ازشان گندم میچینم.خوب که از چیدن گندم سیر شدم،آرام آرام از سراشیبی مژه هات لیز میخورم پایین.قدم به قدم گونه هات را میبوسم.به لب هات که میرسم جانی تازه میکنم،شرابی مینوشم و باز راه می افتم.کوه شانه هات تنها بلندی دنیاست ک...
فَقَد هَرَبتُ الیک ..
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 2:22
دوست دارم از خبرها فرار کنم. دوست دارم به شما پناه بیاورم. برای چند لحظه ام که شده هر دو فراموش کنیم که من چقدر خراب کرده م؛ و بعد در آغوشم بگیرید و من نه هفده سال،که هفتاد سال خستگی را در آغوشتان ببارم. و همان چند لحظه تا ابد ادامه پیدا کند ..
بقول خانم قاسمی؛حدیث نفس
-
تاریخ: 1396/10/8 ساعت: 18:33
اصلا به دنیا که می آیی،حتی با لحاظ "و نفخ فیه من روحی"،یک چیزهایی سنجاق شده به وجودت.این اصلا به معنی لکه دار شدن فطرت پاک و این ها نیست. این ابتلاست.امتحان است.قرار است معلوم شود چند مرده حلاجی. این چند مرده حلاج بودن را هم باید تا هجده سالگی یکسره کنی.1تو خیلی وقت است این را میدانی.خیلی وقت.اما هی...
و کلی کاش دیگر
-
تاریخ: 1396/10/8 ساعت: 18:33
کاش انگشت هات بودم کاش دکمه ی پیراهنت بودم کاش مردمک چشم هات بودم کاش ارتعاش آوات بودم کاش خون جاری در رگهات بودم .. +بعد عمری عشق بازی ذکر تسبیحات مارا ..! دوستم دارد؟ندارد؟ دوستم دارد؟ندارد؟
#موقت!
-
تاریخ: 1396/10/8 ساعت: 18:33
خداوکیلی اگه باز من خواستم قالب عوض کنم بخوابونید زیر گوشم
بابای شعرهای به دنیا نیامده !
-
تاریخ: 1396/10/8 ساعت: 18:33
سلام حاجی!سلام بابا!سلام سردار... میدانی چند وقت است حرف نزدیم..؟ بابا دخترت بزرگ شده.دخترت شبیه همه شده.دخترت همه شده... دیگر در سرش هوای پرواز نیست.دیگر فکر هجرت نیست.دیگر فکر راه نیست... بابا دخترت با همان چیزهایی خوشحال میشود که دیگران میشوند. بوی خاک مستش نمیکند.آبی آسمان عاشقش نمیکند. دلش بوی ...
اتاق جانم
-
تاریخ: 1396/10/8 ساعت: 18:33
چون همینطور خلوت و ارام بمانی نظراتت را میبندم:) بهتر است:)
شب بخیر ای نفست !
-
تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 5:54
امن ترین جای جهان همینجاست عزیزم. دلم برات امن نیست.خوب نیست.با هربار اسمت زلزله می آید و خانه ات ویران میشود.تو همینجا در سرم بمان.درست است آشفته است اما امن است.همینجا نگهت میدارم؛میبافمت؛میمانمت(یعنی با تو میمانم!!)میبویمت میبوسمت. در دلم که باشی سرم هی یادم می اورد که نیستی ولی اینجا دیگر کسی نی...
شایدم جایی شنیدم نمیدانم:)
-
تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 23:32
خستگی حال بدی بود، نمیدانستم +یکم زمان برود عقب تر.یک دوسه سالی،و همان جا گیر کند.برای همیشه یا نه؛برود جلو.خیلی جلو.و تمام شود.زود
به "خود"
-
تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 12:56
میدونم روزای سختیه.خوب میدونم.و بخشی از این سختی رو هیچکس حتی فرزانه و آوینم نمیدونن.اما اسماء!پاشو.بسه دیگه.یادته جنوب پاهات درد میکرد ولی یه لحظه ام حاضر نبودی وایستی؟یادته چه درد دل انگیزی میشد؟اینم میتونه همونقد خوب باشه.درست میشه.باز روزای خوب میان هرچند شاید کوتاه باشن و بعد سری بعدی شروع شه ا...
یادآر :)
-
تاریخ: 1396/9/2 ساعت: 20:05
#امشب! +چنان مست دیدار و حیران عشق که دنیا و دینم فراموش بود!
آنقَدَر شعر..
-
تاریخ: 1396/9/2 ساعت: 20:05
تمام امروز را بغض داشتم؛بغض کلمه..آخرش هم نباریدم... خیلی وحشتناک است.خیلی.خیلی.خیلی. شاید کیبورد لازم است.نمیدانم.خلاصه که حال بدی ست و انگار حتما باید چند وقت یکبار اینطور شوم..
Its wonderful^_^
-
تاریخ: 1396/9/2 ساعت: 20:05
اصلا دیروز اینقدر بغض ننوشتن داشت خفه م میکرد یادم رفت که عیدبازی دربیاورم اینجا! نه اینکه الان خوب شده باشم ها،هنوز ننوشتم.اما حالا این* به عنوان عیدی باشد اینجا. +قشنگ ترین یادگاری م از پارسال پوستر و این آهنگ تئاترمان است:) (قلب قلب قلب) *دریافت ۲۲۲روزم مونده به کنکورمان.عدد هیجان انگیزی بود گفتم...
مِعراجِ مردانْ سرِ دار است .
-
تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 20:12
نقلست که درویشی در آن میان ازو پرسید که عشق چیست؟ گفت: امروز بینی و فردا بینی پس فردا بینی آن روزش بکشتند.. و دیگر روزش بسوختند.. و سوم روزش به باد بردادند.. یعنی عشق اینست . + ندیمی غیر منسوب الی شیء من الحیف سقانی مثل ما یشرب کفعل الضیف بالض