چند روایت ِ پراکنده از واژه ها/فارغ ز غوغای جهان
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:28
-چون که واژه ها حیثیت دارند و این را بار ها گفته ام.چون که واژه ها حیثیت دارند و این را بار ها گفته ام، امشب، همین چند دقیقه ی پیش، فهمیدم که وقتی حوصله میکنم و واژه های قطار شده ی کسی را -خاصه اگر طو
فصل ِ حکومت ِ جَهالت !
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:28
روی تخت دراز کشیده ام ، به رغم آنکه هوای خانه واقعا گرم است پتوی کلفتی روی خودم انداخته ام. انگار که از صبح و سرمایش ترس داشته باشم! "بار دیگر شهری که دوست میداشتم"را میخوانم.خاطره تند تند پیام میدهد
وصف ِ آنی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:28
این روز ها که جرئت ِ دیوانگی کم است ، بگذار باز هم به تو برگردم . امضاء ؛ مجنون ِ پرت شده از دهه ی ۶۰ ِ شب زنده دار ِ عاشق ِ همه ی کسره ها و همزه ها !
*سه راهی ِ ایمان ، جنون ، خودکشی/چمدان ِ زندگی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:28
بعضی روزها سختاند.سنگیناند.بعضی لحظه ها انگار بار عالَم روی شانه های نحیف ِ روحت افتاده.که شاید گوشه ای نشسته باشی اما تا قله ی قاف میروی و سقوط میکنی، در یک قدمی ِ فتح.شاید هم چند قدم عقب تر ! که م
ماجرای مجمل ِ دست ها
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:28
که جهان عالم کبیر است و انسان عالم صغیر است و دست ها دست ها عالم اصغر امان از دست ها. +شاید هم روزی شغل ِ شریف ِ کفبینی را انتخاب کردم!از فرط ِ عشق ِ به دست ها!!!
خلاصه
-
تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 13:48
چندیست جوششی در کار نیست؛ تراویدنی هم. بوی تعفن ِ رکود همه جا را برداشته؛ بیش از همه هم من را.
:)
-
تاریخ: 1398/7/2 ساعت: 18:46
و اینقدر یُسر ِ مع العسرَت را در چشمم فرو نکن،از خودم شرمم می آید !:) به وقت خنده های شیرین ِ ۲۸ / ۳ / ۹۸ ، پس از گریه های تلخ ِ ۲۷ / ۳ / ۹۸ +هرچند ما به تقدم و زیادت ِ عسرت واقفیم اما شما آنقدر خدایی ، که با یسرهای هرچند کم و کوچکت جانمان را تازه میکنی،قلبمان را راضی میکنی.و چه خوب که شما اینقدر خد...
و ضاق صدری
-
تاریخ: 1398/7/2 ساعت: 18:46
از تهی سرشار جویبار لحظه ها جاری چون سبویی تشنه که اندر خواب بیند آب و اندر آب بیند سنگ دوستان و دشمنان را میشناسم من زندگی را دوست میدارم مرگ را دشمن آه اما با که باید گفت من دوستی دارم که خواهم از او به دشمن التجا بردن +این شعر اخوان را باید از بر بود ، برای روزهایی که اینچنین سینه ی آدمی تنگ میشو...
به خود
-
تاریخ: 1398/7/2 ساعت: 18:46
تقلا با تلاش فرق دارد.تلاش را کاری ندارم. میخواهم از تقلا بگویمت.بگویمت که تقلا خوب نیست و تو شاید حتی آن را از تلاش هم بهتر بلدی. تقلا وقتی ست که در آبی و رو به غرق شدن ، دست و پای آن وقتت میشود تقلا
سعی نکنید که سردربیاورید.شطح ِ ۲ شببهبعدی ست
-
تاریخ: 1398/7/2 ساعت: 18:46
میدانی اینکه *دقیقا* بیست و دو خط بنویسی و در آنی پاکشان کنی یعنی چه؟یعنی دوباره هوای کندن به سر دارم.خدا بخیر کناد:) +آن ۲۲ خط هم البته شرحی از واقعه ای در رابطه با کندن بود.اما مجملش با اصل داستان همآهنگ تراست.برای همین اینطور شد!:)
زین پس
-
تاریخ: 1398/7/2 ساعت: 18:46
دیگر هرگز با کسی راجع به منتهای قلبم سخن نخواهم گفت:)
پاره ای اخبار
-
تاریخ: 1398/7/2 ساعت: 18:46
حیف که گوشت و پوست و استخوانم با "فاخته" عجین شده اگرنه اینجاهم نامم را عوض میکردم و میگذاشتم "گآجره".داستان دارد این نام.مفصل هم نیست البته.داستانش هم از انبوه ِ فرزندان ِ نادرابراهیمی ِ جان ِ ماست.+راستی تازگی ها بعضی خوانده هام را برای خودم ضبط میکنم.و فقط برای خودم،نه اینجا میگذارمشان نه هیچ جای...
از سری پست های بی فکر آمده
-
تاریخ: 1398/7/2 ساعت: 18:46
-زیرا که من وقتی تلاشی برای نوشتن نکنم بیشتر نوشتنم می آید!- من زمستان را دوست ندارم.اصلا دوست ندارم.نه فقط چون سرماییم و زمستان دائم پهلو درد دارم یا در حال لرزیدنم، چون زمستان زود شب میشود و قلب
به خود، یا به رفیق؟مثل آنکه به A یا به A؟
-
تاریخ: 1398/7/2 ساعت: 18:46
"رفاقت به کیفیت است نه به کمیت." این جمله را روزی هزار بار باید بگویم تا وقتی از فرط دلتنگی و علاقه به رفیق، به فرزانه، دیوانه شدم و قهر کردم و زدم زیر میز رفاقتمان، نجات دهنده ام باشد. رفاقت دقیقا هم
#ارباب
-
تاریخ: 1398/7/2 ساعت: 18:46
باید برایت سر دهَم روزی! +جان نه حتی!:)
Game over
-
تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 8:12
قبلا هم گفته ام؛کلمات جان دارند.روح دارند.احساس دارند.و قدرت،قدرت بسیار.کلمات میتوانند جان ببخشند،میتوانند جان بگیرند. و بعضی هاشان مثل تیر در قلبت فرو میروند.و تا مغز استخوانت را میسوزانند. من باختم.من دیگر کلمه ای ندارم.نه از جنس ابلغ من الکلام.از جنس بازندگی.از جنس خستگی.سکوت خواهم کرد.سکوتی تهی....
هرچند در اندازه اش نیستم
-
تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 8:12
کاش زودتر این کفش ها را بکَنم. کاش این چُنین بروم؛حتی اگر به دیوار اتاق هیچکس میخ نشوم. این یک فرار نیست.واقعا نیست.
#مسیح آ
-
تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 8:12
در من کمی امید و زندگی بدم.کمی جان بدم.خسته ام.خسته
#قرار
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 11:01
ثم شقت اسماء بنت عمیس جیبها و خرجت فتلقاها الحسن و الحسین ع فقالا:این امنا ؟ فسکتت .. فدخلا البیت فاذا هی ممتده فحرکها الحسین(ع) فاذا هی میته فقال : یا اخاه آجرک الله فی الوالده فوقع علیها الحسن (ع
رواست،آب شدنم از خجالت
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 11:01
رفیق گفت پست اخرش عوض شده.همین چند لحظه پیش باز رفتم سراغش.بدموقع هم رفتم.آخرش را بعد آن که من خوانده بودم اضافه کرده.اصلا انگار برای من اضافه کرده.رفیق است دیگر.خواسته یا ناخواسته.دانسته یا ندانسته.