نامت..
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 20:22
هروقت به هَم برسی آغاز "من"میشوی
پساالمپ
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 20:22
برای فرار از فکر المپیاد دارم به صورت هیستریک کتاب میخونم.
واگویه
-
تاریخ: 1396/1/25 ساعت: 9:31
همانطور که با چادر روی تخت خاله دراز کشیده بودم و از خستگی رمق نفس کشیدن هم نداشتم داشتم فکر میکردم من واقعا برایم فرقی نمیکند که چه شود من فلسفه را دوست دارم نه برای اینکه بشوم دکارت زمانم!همین که گاهی بنشینم و قشنگ فکر کنم و بعد بلند شوم و برای شام غذا درست کنم میتواند قشنگ باشد. من زبان شناسی را
[چیزی به ذهنم نمیرسد]
-
تاریخ: 1396/1/25 ساعت: 9:31
از پس سالی چنین بد همچو عیدی باید! +در سخت ترین حالت ممکن بیشترین مقدار خوشی را شاهدیم! فاخته.. +من اگه به دوره نرسم خیلی ناراحت میشم .........
مجمع بی ربط ها
-
تاریخ: 1396/1/25 ساعت: 9:31
+صاحب خانه به شدت دلش یک مهمان خوانده میخواهد...کاش میفهمید آن مهمان خوانده به این اتاقک آب و جارو شده سر زده یا نه.. . +خوشست اندوه تنهایی کشیدن اگر باشد امید یار دیدن (ویس و رامین) . +تاحالا کسی رو دیدی تو خواب عاشق بشه -نع +ینی من دیوونم؟ -پس چی؟اما خودتو گول نزن.تو تو خواب عاشق نشدی.فقط چیزیو که
دیوانه ها فهمیده نمیشوند:)تلاش نکنید!
-
تاریخ: 1396/1/25 ساعت: 9:31
لطفا برای من هر چیزی که "گنجشک"دارد هدیه بگیرید بلکه پرواز از یادم نرود در این روزهای سخت برفی!:) خدایا!توروخدا! وای که اگه گنجشکا نبودن هیچ امیدی نمیموند! +هرچی زمان میگذره پستام زردتر میشن-_- بیا اینم بندازیم تقصیر باهار!!
اندر احوالات این روزها
-
تاریخ: 1396/1/25 ساعت: 9:31
در یکی از روزهای ناب بهاری فکر تو و چند عدد منبع کاری!! مفتعلن فاعلات مفتعلن فع! +همینه دبگه!بالاخره فقط دو هفته مونده و تا نه شب مدرسه موندنم عوارض داره و اگه بکوب بشینی فرخی بخونی همین میشه دیگه! بر وزن یکی از قصاید فرخی خان هستن ایشون فاطمه خانم سرودنشون #فقط_برای_ثبت
بهار،منبع،کمیته،کمیته،منبع،بهار!!!!:)))
-
تاریخ: 1396/1/25 ساعت: 9:31
اهم اهم!در ادامه ی بیتی که فاطمه مون اون روز سرود حنانه مون(پشتبانمون و طلای پارسال!)ادامه شو سرودن. ما هم از برای ثبت این شعر ها و البته انگشت به دهان ماندن در جهان آمدیم گویا:)) در یکی از روزهای ناب بهاری فکر تو و چند عدد منبع کاری هرچه که آه است برآورده ای از دل مانده فقط با بهارِ ناب، بباری خوان
تو این بارون ویس و رامین بخونی آخه؟
-
تاریخ: 1396/1/25 ساعت: 9:31
بهار آید چو بارد ابر بسیار مگر باز آمد از باران من یار بهار آمد کنم بر وی گل افشان چو یار آید کنم بر وی دل افشان اگر روزی کند یک روز دادار خوشا روزا که باشد روز دیدار..! ویس و رامین +باشه باهار خانم!باشه!تا میتونی ببار و اذیتمون کن!نوبت ما هم میشه!
نمیدانم چی!
-
تاریخ: 1396/1/25 ساعت: 9:31
بگذار خالصانه قبول کنیم کوچکیم تا بتوانیم بزرگ شویم،عوض شویم،رشد کنیم و دیگری شویم. بزرگ جایی برای تغییر کردن ندارد. نادر ابراهیمی +دقیقا وقتی که بیش از همیشه برنامه م فشرده ست و کار دارم هوس چیزهایی را میکنم که اصلا راه ندارد که بتوانم انجامشان بدهم! هوس یک رمان از نادر ابراهیمی هوس خرید هوس رنگ
عنوانش خیس شده...
-
تاریخ: 1396/1/25 ساعت: 9:31
تا روزی که نیای برای من اصلا فقط برای من همه ی روزها عزاست... تمام! رَأیتُ حُسْن إبْتَلu200dَیْتْ وَ ما رَمَیْتَ إذ رَمَیْتْ......
به یک عزیز جهت این امور نیازمندیم..!
-
تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 8:13
لطفا یکی بیاد بگه من دارم چه بلایی میارم سر خودم! بعدم بگه چی میخوام از جون خودم! بعدم بگه چیکار کنم..!
مینی مال طور
-
تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 8:13
"میشه با عشق تو موند میشه از عشق تو مرد" |چشاشو باز کرده نکرده اینو میگفت.نگفت خواب چی دیده| فاخته..
موقت
-
تاریخ: 1396/1/2 ساعت: 17:03
خب من کاملا قائل به اینم که هر چیزی جا داره اتاق منم جای اینکار نیست ولی خب شاید دوستان وبلاگی هم مثل فالورزای اینستاگرامی یا هم گروهی های تلگرامی حرف ناشناس داشته باشن!این لینک حرف ناشناس به منه اگه نقدی نظری حرفی بود در خدمتیم:) https://telegram.me/harfbemanbot?start=Mjk4NTE1ODcw
دانای کل!
-
تاریخ: 1396/1/2 ساعت: 17:03
زانوهاش را بغل کرده بود و با صلوات شمار حول حالنا میگفت.روبه قبله بود و چشمش به تلویزیون سمت راستش.کم مانده بود بغض جانش را بگیرد.چشم دوخته بود به حرم امام رضا و بابا هم از توی عکس چشم دوخته بود به او... کسی نبود که ببیندش.بابابزرگ و داداش حیاط بودند و مامان و مامانبزرگ توی اتاق. پارسال اینموقع حرم
چه بدونم!
-
تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 11:46
قبل ترا،تویکی از پستام گفته بودم از کامنت ناشناس بدم میادا! حالا هی بیاید کامنت بذارید جناب «یکی»!هی عصبیم کنید!اه.هیچ مهمم نیست. تمام. +هنوزم پست قبل اخرین پست نودوپنجه چون این پست موقته. از تمام حضار بابت این پستای بیخودی و زرد پوزش میطلبم-_-
[بی عنوان]
-
تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 11:46
ازون وقتاست که انگار میکنم شخصیت اصلی داستان یه زن نویسنده م و حالا داستان به جایی رسیده که زن نمیتونه بنویسدش چون همه چی رو مدار سکوته!
وصف العیش
-
تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 11:46
مثلا بیا فکر کنیم که قرار است همه چیز همانطور که میخواهی پیش برود و تو شش ماه زودتر از قفس رها شوی و آنوقت شش ماااه،شش ماااااه کتاب بخوانی.خطاطی و طراحی و عکاسی و خیاطی کنی و آشپزی یاد بگیریو هی هی هی بروی کافه و تازه معلم یک مدرسه هم بشوی-حالا مثلا با حانیه-و سفر جهادی بروی و ،اووووه،کلی کار.بعد ه
هیچ حرف خاصی ام ندارم
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 10:36
کاپ مبتذل ترین فیلم سالَم میدیم به«بندر عباس»! +مامانم برا خریدن ماهی رفته بود هایپر.این فیلم بی نظیرو بهش عیدی مجانی دادن:[
صرفا جهت رفع ابهام
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 10:36
من عاشق هیچکس نیستم #بسیارموقت