کاری بکن رفیق
کاری بکن.
من
به فراسوی
بی درمانی درد بشریت در این زندان جهان نما رسیدم...
همان آن که سر حل کردن سوالات ریاضی
داشتم قالب تهی میکردم و تو دیدی...
همه ی حرف این است عزیزم:
خسته ام از جانی
که گرفتار تن است
که گرفتار دلتنگی ست
که گرفتار تکرار بر تکرار است
تکرار در اشتباه
غرق شدن در تکرار
تکرار در غرق شدن
و باز
و باز
و باز
برچسب: چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدیم و خندیدی,چه خواهد کرد با ما عشق,چه خواهد کرد باما عشق؟,
نویسنده: نگار اسماعیلی