کجاست آن بارقه ی نوری که توان را چنان که به پاهام بدواند، که افت و خیز زیستن را از خاطر ببرم و تشنگی به رگ هام آن چنان سرازیر شود که دویدن را، بی ترس دویدن را، بی تردید دویدن را، بی خستگی دویدن را، جرعه جرعه بنوشم؟
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
تاريخ: چهارشنبه
17 اسفند
1401 ساعت: 19:40