فصل ِ حکومت ِ جَهالت !

ساخت وبلاگ

روی تخت دراز کشیده ام ، به رغم آنکه هوای خانه واقعا گرم است پتوی کلفتی روی خودم انداخته ام. انگار که از صبح و سرمایش ترس داشته باشم! 

"بار دیگر شهری که دوست میداشتم"را میخوانم.خاطره تند تند پیام میدهد و شلوغش میکند و حوصله ندارم مُجابش کنم که ارام باشد.فقط میگویم که "حضوری حرف میزنیم." تند و تند تحلیل میکند، سوال میکند و خودش جواب میدهد.تند و تند واژه ها را میکُشد! و من ، غرق ِ نادر ابراهیمی و واژه های نو به نوش، مداد از دستم نمی افتد و با فاصله هایی کم، زیر سطوری را خط میکشم؛

"فصل ِ گل های ابریشم تمام میشود.فصل ِ در پیله ی تنهایی ماندن است_فصل ِ حکومت, ِ اصوات."

راستی این روزها فصل ِ چیست؟هرچه هست تمام خواهد شد.همه ی فصل ها تمام میشوند.و ما ، درگیر و دار ِ هر فصل، در گیر و دار ِ اصوات، سکوت را از یاد میبریم.و اندیشه را ، که زاده ی سکوت است.و ما از یاد میبریم که برای چه آمده بودیم.برای چه مانده ایم ، برای چه خواهیم رفت.

پتو را بالاتر میکشم.انگار که از صبح و سرمایش بیشتر ترسیده باشم.

فردا برف خواهد آمد؟ کی زمستان رسید؟

چه خواهد کرد با ما عشق..؟...
ما را در سایت چه خواهد کرد با ما عشق..؟ دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : eotagh8 بازدید : 203 تاريخ : شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:28